امروز که محتاج توام جای تو خالیست --××-- فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

واسه میلاد تن گل می­نویسم.

ای که دنیای منی تو ...gole man hese bodanet mobarak 

ای که دنیای منی تو ، عشق و رویای منی تو

بی تو سخته زنده بودن ، گل من

یاد تو گر شد برایم ، زنده اما دیر دیگر

ای همه جانم فدایت ، گل من

گل من زیباترینم، تویی عشق آخرینم

بی تو من تنهاترینم، دیر اما دل نبر....................

 

برای دیدن تو بیدار مانده­ام، امشب به وعده­گاه من لحظه­ای بیا ، با نور نقره فام خود

دنگ ، دنگ ، دنگ ... ساعت گیج زمان می­گذرد و من همچنان منتظرم ....

آنچه بگذشت نمی­آید باز، قصه­ایست که هرگز ندارد آغاز...

لحظه­ها را دریاب، تا که جان گیرد در فکر دوام

من ! گذر می­کنم از شهر تماشایی چشمانت ...

امشب شب میلاد گل است....

همه عشق، وجود ، ذره­ای عاطفه ، قدری ایمان هدیه من به گل است .

خانه­ای می­سازم واسه میلاد تن گل...

و در آن عشق همان نابترین کلمه هستی را سر در خانه او خواهم ساخت.

و چقدر تیره باشد روزی که از نام دلاویز تو تهی باشد.....

گل من حس بودنت مبارک.....

                                                 نیلو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

تو معبود منی ، بگذار داد از دل بگیرم

 

اگر روزی رسد دستم به دامانت
کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه؟
شوم نا خوانده مهمانت چگونه؟

تو معبود منی
بگذار داد از دل بگيرم
پناهم ده
که بر سقف حرم منزل بگيرم

تو دريايی و من
تنها غريق مانده در باران
تو فانوس رهم شو
تا ره ساحل بگيرم

در این بازار بی مهری
به ديدار تو شادم
تو شادم کن
که سوز غم بر آمد از نهادم

تو می گفتی صدايم کن
زسوز سينه هر شب
صدايت می زنم
اما رسی ايا به دادم؟

کمک کن
تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
به کوی عاشقی
شعر خوش ماندن بخوانم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

مولا جان دلم تنگ است!

آنقدر که با واژه­ها مجاب نمی­شوم، احساس کسی را دارم که دستهای خاک تسخیرش کرده است،

و چشم براه منجی سبزی است که بال شکسته­اش را آسمان باشد.

ای نبض منظم عدالت ! این زخمهای سرشار از غرور ، واژه واژه درد را به امید مرهم دستان تو در گلو خفه کرده­اند و من ..... تمام تاولهای انتظارم را به ظهور تو و بانگ الله اکبرت در محراب مسجدالاقصی دوخته­ام، محرابی که اعجاز رسول دردهای بشری است.

باز جمعه ای دیگر از راه رسید و من دلتنگ او  از نرگس مست می گویم هم او که دلها در انتظار ظهورش  بی تاب است. ای از قبیله آسمان تا کی در پرده غیبت؟؟؟ برای نرگس مست می نویسم. وقتی از همه دنیا دلم می گیرد و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند طوفان درونم را آرام کند یاد تو و انتظار آمدن توست که درونم را آرام می کند.

به کدامین بیابان آواره ات شوم؟ در این اقیانوس ظلمت دل به کدامین  فانوس بندم؟دل در گرو کدامین جمعه نهم؟؟  مولای من غیر انتظار چه توان کرد؟؟؟

حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی

در هجر وصل باشد و در ظلمتست نور

مولای من.... مهدی فاطمه...

تو با ردایی از پس افقهای دور می آیی ..... صداهای قدمهایت را میشنوم..

با کوله باری از عدل و عدالت ...... با ذوالفقار علی...... با سیمای محمد...

و به اذن خدا می آیی. می آیی تا ما آسمانی شویم..

آری میدانم خواهی آمد و من از گلهای یاس

فرشی می سازم و به زیر قدمهای نازنینت

پهن می کنم.

مولای من .... مهدی فاطمه مرا فراموش مکن......

 

میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت ، نور چشم ام ابیها، قائم آل محمد(ص) مهدی موعود، صاحب عصروالزمان مبارک باد.

گل نرگس بیا...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

delam tange

دلم تنگ است
دلم ميسوزد از باغي که ميسوزد
نه ديداري
نه بيداري
نه دستي از سر ياري
مرا آشفته ميدارد
چنين آشفته بازاري
 
تمام عمر بستيم و شکستيم          به جز بار پشيماني نبستيم
جواني را سفر کرديم تا مرگ          نفهميديم به دنبال چه هستيم
عجب آشفته بازاريست دنيا             عجب بيهوده تکراريست دنيا
ميان آنچه بايد باشد و نيست           عجب فرسوده ديواريست دنيا

چه رنجي از محبت ها کشيديم       برهنه پا به تيغستان دويديم
نگاهي آشنا در اين همه چشم       نديدم و نديدم ونديدم
سبک باران ساحلها نديدند               بدوش خستگان باريست دنيا
مرا در موج حسرت هارها کرد         عجب يار وفاداريست دنيا
 
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  |